محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
135
اكسير اعظم ( فارسى )
داخل كرده بدهند و يا طباشير در آن آميخته و سكنجبين ساده و شكر ترى به آب تربز و هند فى الفور حرارت و تشنگى و كرب را بنشاند و در انحطاط بايد كه دست و پا را در آب نيمگرم لمحه بدارند و بنا بر رفع خشكى و درشتى زبان پيوسته آلوى سياه و يا زردآلو و يا تمر هندى و يا بهدانه در دهن دارند و يا از لعاب اسپغول و بهدانه و ريشه خطمى در گلاب برآورده لمحه به لمحه مضمضه نمايند . هفتم آنكه روز سيزدهم از غذا مطلقاً بازدارند . و اگر ضعف بسيار بود بر كشكاب و شربت نيلوفر به آب انار معصور قناعت ورزند تا بنوبت هفتمى كه روز چهاردهم است بخير بگذرد و كذا فى النبض الكبير . هشتم آنكه چون نوبت از هفت زياده شود معلوم گراييد كه غب خالص به غير خالص مبدل گشت پس ضرور بمعالجهء آن رجوع نمايند و در نضج مواد بيشتر اعانت فرمايند . كذا فى أصول التراكيب الخجندى . نهم آنكه بعد از گذشتن روز چهاردهم ملاحظه فرمايند كه ماده بكدام جانب متوجه است مثلًا اگر ميل به اعلى بود مانند فم معده علامتش تلخى دهان و غثيان او لذع و قلت اشتها باشد پس بايد كه اول و گرامى بنوماش و برنج داده بمقيئات صفرا قى كنند بعده طباشير سه ماشه در مرباى سيب و يا به دو توله آميخته با گلاب نيم پاو بدهند . و اگر ماده به اسفل مائل بود علامتش پيچش شكم يا قبض و نفخ دال بود پس تنقيه به مسهلات مركبه نمايند . و اگر ميل بمجذب جگر بود علامتش احساس ثقل بسيار به جانب راست در شكم بود به اندكى درد پس به مدرات بارده ادرار نمايند و بر خلاف جانب ميل ماده هيچ يكى را دفع ننمايند كه آن باعث و آفت عظيم مىگردد كذا فى الاكليل فائده بدانند كه بعد از نضج و تنقيهء ماده جهت تحليل مابقى آن در حمام معتدل برند در روز راحت كه نفع عظيم دارد و تا دو سه روز بلكه يك هفته متواتر قرص طباشير ملين سه ماشه در شربت كشوث علوى خان يك نيم توله با مروق كاسنى و مكوه هر يك هفت توله شربت بزورى معتدل چهار توله بدهند كذا فى المفتاح . [ ابو سهل ] ابو سهل گويد كه گاه استفراغ كرده مىشود ماده حماى غب را به اشياى مدر صفرا به بول اگر حركت آن به سوى جگر باشد و استفراغ كرده مىشود بقى اگر حركت آن به سوى فوق بود و بر فم معده ريزد و استفراغ كرده مىشود به اسهال از حقنههاى لينه اگر حركت او به سوى امعا باشد و استفراغ كرده مىشود به عرق از مروخات اگر حركت او به سوى ظاهر بدن باشد و گاهى تطفيه كرده مىشود سوء مزاج حماى غب را به چيزى كه تطفيهء آن بالطبع كند مثل كاهو و كشك شعير و بشرب آب سرد و گاهى تطفيهء آن به چيزى كنند كه مطفى او بالعرض باشد مثل چيزهايى كه استفراغ مادهء حار يابس او كند زيرا كه هرگاه استفراغ كنند بدن سرد و تر گردد و گاهى اطفاى آن به چيزى كرده مىشود كه جامع هر دو امر باشد مثل استحمام و استعمال روغن سرد در حمام تبريد و تليين اعضا كند كه تب تجفيف آن و لذع آن كرده است و بايد كه استعمال كنند از اين اشيا آنچه مريض خواهش آن كند و آنچه معتاد آن بيشتر باشد پس اگر شهوت و عادت او به استحمام در يك روز دو مرتبه باشد اجازت آن دهند . و اگر صاحب تب عفنى شراب قبل از نضج مادهء تب بنوشد حمى زياده و قوى گردد و لا سيما غب به جهت آنكه شراب مادهء تب را زياده كند و تذويب و ترقيق آن نيز نمايد پس سدد زياده گردد . و هرگاه بعد نضج بنوشند نفع كند از جهت آنكه آب را كه بدان ممزوج سازند به سوى اعضا برساند پس تبريد و ترطيب آنها كند زيرا كه آب تنها عسر النفوذ است و از جهت آنكه تحريك استفراغ به بول و عرق كند و از جهت آنكه تقويت كند و از جهت آنكه غذاى بدن شود و بايد كه شراب صاحب غب رقيق سفيد ممزوج به آب بسيار باشد و طعام او چنان بايد كه كيفيت آن مبرد مرطب و كميت او به مقدار امكان هضم مريض باشد و آن مثل كشك جو و زردهء بيضه و ماهى رضراضى و كدو و خيار و كاهو و بقلهء يمانى و خرفه و چوجهء مرغ و بازوهاى دراج و كله پايچه جدى است پس بعضى از اينها ترطيب صرف كند چون زردً بيضهء نيمبرشت و بعضى تبريد و ترطيب هر دو كند همچون ماهى رضراضى و بعضى تغذيه و تبريد و ترطيب و تنقيهء ماده تب نمايد مثل كشكاب جو و لهذا اين افضل چيزيست كه صاحب حماى غب آن را تناول كند . [ بوعلى سينا ] بوعلى سينا مىنويسد واجب است كه ياد دارند اصولى را كه ذكر كرديم در علاج كلى حميات عفنى از اسهال و غذا و جميع ابواب كه مراعات او در حمى واجب است و بنا بر آن است و التفات نكنند به سوى قول كسى كه در ابتدا به مسهلات قويه و بهليله و مانند آن رخصت داده الا بصفتى كه مذكور شد بلكه لازم است مبادرت در ابتدا تليين خفيف به مثل آنكه در آنجا ذكر كرديم و به مثل تمر هندى كه به قدر چهل ورم شب در آب گرم تر كرده صاف نمايند و شيرخشت يا ترنجبين بدان آميزند و يا به آب انارين و شكر و به مثل طبيخ لبلاب بترنجبين و مويز منقى و يا نقوع آلو بترنجبين يا شيرخشت يا شربت بنفشه يا خميرهء بنفشه و گاه لعاب اسپغول ببعض اشربه مثل شربت آلو ازلاق و تليين مىكند يا طبيخ عدس بلبلاب و يا حقنههاى لينه مثل حقنه به طبيخ خطمى و عناب و سپستان و اصل السوس و روغن بنفشه و بعصارهء چقندر روغن بنفشه و به ورق به دستور معلوم و اين تليين بحقنه و غيره وقتى بايد كه حاجت بدان مس كند بهتر آنكه صواب آن است كه ماء الشعير و مثل آن از مشروبات غذائيه از اغذيه و مزورات